كمي بعد آمدي
سفره چيدي براي جن هاي دم بخت
ته شب كه آويزان شدم
در اين كلبه كه مادر به قهوه اي مي زند
قرار نيست بترسي
نبيند چقدر سير نگاهت مي كنم
باشد پرنده هم كه باشي
هوا مي شوم
فوقش نفهمي چقدر پهن
لابد جا نمي شوم توي دستت
كه اين ستاره ستاره گفتن
براي ما بال نمي شود
ورق نمي شود
يك دست هم كه داشته باشي
رو مي كند اين دفتر
و شايد هم بي بي بغلم كند بي هوا
- اٍ در را ببند
عجب آدمي خيالش نيست
نصف شب دنبال رنگين كماني
اينكه فعلا فدايت شوم
پست مي شود به حالا بماند
007 بازي در نياور
" پرتره"بي دست كه مچ ندارد
خانم
خيالم بافته است الان
سالها بعد كه نيامدم چي ...
No comments:
Post a Comment