دریغا که فقر
چه به آسانی
احتضار فضیلت است
به هنگامی که تو را
از بودن و ماندن
چاره نیست ؛
بودن و ماندن
و رضا و پذیرش ...
دریغا که فقر
ممنوع ماندن است
از توانایی ها
به هیات محکومیتی
ورنه ، حدیث به هر گامی
ستاره ها را درنوشتن ،
ورنه حدیث شادی و
از کهکشانها بر گذشتن ،
لبخنده و
از جرقه هر دندان
آفتابی زادن .
احساس می کردم که هر دینار
نه مزد شرافتمندانه کار،
که به رشوت
لقمه ای است گلو گیر
تا فریاد برنیارم
از رنجی که می برم
از دردی که می کشم .
چه به آسانی
احتضار فضیلت است
به هنگامی که تو را
از بودن و ماندن
چاره نیست ؛
بودن و ماندن
و رضا و پذیرش ...
دریغا که فقر
ممنوع ماندن است
از توانایی ها
به هیات محکومیتی
ورنه ، حدیث به هر گامی
ستاره ها را درنوشتن ،
ورنه حدیث شادی و
از کهکشانها بر گذشتن ،
لبخنده و
از جرقه هر دندان
آفتابی زادن .
احساس می کردم که هر دینار
نه مزد شرافتمندانه کار،
که به رشوت
لقمه ای است گلو گیر
تا فریاد برنیارم
از رنجی که می برم
از دردی که می کشم .
(از می شناسیمش!)