Thursday, August 03, 2006

گهگاه در جاهایی بر روی زمین در توده هایی انبوهی از مردم ناگزیر یک احساس گیر فیزیولوژیک پیش می آید که بر اثر نبود دانش فیزیولوژیک آن را بدین نام نمی شناسند و علت و درمان آن را تنها در قلمرو روانشناسی - اخلاق می جویند و می آزمایند ، این کلی ترین فرمول من برای آن چیزی است که " دین " نامیده شده است ! .... فریدریش نیچه ....
احساس دارم
مثل همین خر خاکی یا دریایی
یا باور می کنم یا نه
اگر چیزی می خواهی
باشد
اینها برای تو
اقامت جهنم/ ویزای ماه
داری زیاده روی می کنی
درست مثل شمس و مولانا
و سنگ روی یخ زدن دست هایت
مرده ام
حتی قبرت را هم پر نمی کند
و شناخت من از تو
انگار به خیانت خیالت بود
و چه شهد و شکری می ریخت
رازهایم را / خدا را شکر
تازه شدند
یک ارتعاش نخاعی گنگ
جایی میان پشتم
یک کارد میوه خوری گذاشتی
سیب ، گلابی ، انار
از تمام معادلهای ترانه
با تمام معادلهای وجودم
متنفرم