Saturday, September 21, 2002

CAUTION: OBJECTS IN MIRROR ARE CLOSER THAN THEY APPEAR
Malaclypse the Younger: O! Eris! I am filled with fear and tormented with terrible visions of pain. Everywhere people are hurting one another, the planet is rampant with injustices, whole societies plunder groups of their own people, mothers imprison sons, children perish while brothers war. O, woe.
Goddess Eris: What is the matter with that, if it is what you want to do?
Malaclypse: But nobody wants it! Everybody Hates it!
Eris: Oh. Well, then stop.
At which moment She turned Herself into an aspirin commercial and left the Polyfather stranded alone with his species

Friday, September 20, 2002

بعضي وقتها كه با يه شعر پست مدرن خوب آنهم به زبان فارسي مواجه مي شم كيف مي كنم نمونه اش اين شعر كه از آقاي اكبري مدتي پيش ديدم تقديمش مي كنم به مراجعان پست مدرن احتمالي سايتم !!! :

با تمام سوراخ هايش ايستاده است اينجا
اين كسي كه فوت كردن را بلد نيست
دست به انگشتي ها ي سازم نمي زند
حساب مي كنم
امروز چندمين لحظه اي است كه باد شده ام !..
عزيزم !
زود از قيافه من تمام شو
مي ترسم اگر راهي نباشد
جنازه به اين خستگي را بكشي كجا
كمي عقب تر از پشت ام
اين اصالت ماده اي كه پستان هايش را در آورد
ما براي هيچ عقربه اي نگرديم !..
به اين گزاره نگاه كن
خانه ام تمام شده است
نمي خواهد
اشتباه كن
دليل مناسبي براي پيراهنت نيستم
اشتباه نكن
ايستادن نشانه ادب نيست
اين دلالت عقلي عقل اش كم است !..
داد نكش
محال امر است خري كه دارم مي بينم خودش باشد
شرط مي بندي
خودكار شما زن نگرفت
زير همين پل كه آبش نمي رود
دريا در مي رود از من

شعرم دارد قرمز مي شود از چشم تو
بقيه ماجرا هم وسط پاهايم ايستاده است
تحريف كنم !..
يكي نبود
يكي ديگر هم نبود
زير كاسه گدايي شما
چند كاميون واژه چپ كرده
بنويس : مثلا مي خواهم بنويسم
مي شود برويم آخرش
آخرش خسته است
مي خواهد نخوابي هر طور شده زير اين داستان
گاو بخرم
حرف بيخود بزن
گاو ... بخرم ...
زير پاهايم را نخوري ... هو
گاو ...
صداي ما ضعيف مي رسد
تب هم بكند اين جوهر
ضعيف مي رسد
با مردن پرنده گذاشتيم كه تا سوت نكشد سرم كسي نه پر
حال عشق ات را گرفته تقصير من نيست
آخرش كشي شده از آدم اول خط
آفرين با با
نيا فتي ...

جواد اكبري