مرور یک دنیا شرم!ا
بنابر گزارشها يک خرس قهوه ای سرگردان ساعت هشت بامداد جمعه گذشته (۲۳ دسامبر) وارد يکی از مجتمعهای مسکونی شهرک ياغچيان تبريز شد اما بر اثر داد و فرياد ساکنان شهرک از اين مجتمع فرار کرد.
مأموران محيط زيست اين خرس را در حال حرکت بسوی خارج از شهر و جاده تهران رديابی کردند اما آن گونه که در گزارشها آمده، يک راننده تاکسی با خودرو خود مانع حرکت او شد و باعث گرديد او به سمت دانشگاه آزاد تبريز رانده شده، در ساختمان نيمه تمام اين دانشگاه پناه بگيرد اما تجمع بسياری از دانشجويان در کنار ساختمان مذکور و سنگ اندازی و داد و فرياد آنان خرس را وحشتزده کرد.
گزارشها حاکی از اين است که مسئولان قضائی و انتظامی، دامپزشکی و محيط زيست در محل حاضر شدند و راههای رهاسازی خرس از محوطه را بررسی کردند اما از آنجا که کارشناسان دامپزشکی احتمال هار بودن خرس را می دادند و همچنين اين احتمال مطرح بود که در حين زندهگيری خرس سقف قالب بندی شدن ساختمان نيمه تمام ريزش کند يا اينکه خرس دست به حمله بزند، سرانجام پس از هشت ساعت تلاش، مسئولان دستور کشتن خرس را دادند.
در سراسر ايران تنها ده قبضه سلاح بيهوش کننده وجود دارد که هيچکدام از اينها در استان آذربايجان شرقی که محل وقوع حادثه بوده وجود نداشته و از آنجا که حمل اسلحه بيهوشی با هواپيما ممنوع است امکان انتقال آن با هواپيما وجود نداشته وگرنه زنده گيری خرس امکانپذير می شده است.
به گفته کارشناسان خرس قهوه ای معمولاً خطری متوجه انسان نمی سازد و با ديدن انسان پا به فرار می گذارد اما گرسنگی و بچه دار بودن يا رفتار تهاجمی با آن می تواند اين حيوان را به حمله وادارد.
ورود خرس قهوه ای به شهر تبريز در روزی صورت گرفته که مناطق اطراف اين شهر بر اثر بارش برف سنگين، پوشيده از برف بوده و اين خرس احتمالاً در جستجوی غذا بوده است.
در اين ميان انجمن حمايت از حيوانات آذربايجان شرقی با صدور بيانيه ای از کشتن خرس قهوه ای در تبريز انتقاد کرده و پرسيده: "آيا اگر مدت چندين ساعتی که صرف جمع کردن مسئولان و خبرنگاران و امورات قانونی قتل اين خرس شد، صرف تهيه اسلحه بيهوش کننده از شهرهای ديگر به تبريز می شد، شاهد چنين خيانتی می بوديم؟"
در اين بيانيه آمده است: "در شهری همچون تبريز که دم از دوستداری طبيعت، درختکاری و حفظ محيط زيست خود می زند، در دل آن حيوان بيگناهی که ندانسته وارد حريم ما انسانها شده است، کشته می شود ... [اينکه] اين اقدام زيرنظر مسئولان ارشد حفاظت از حيات وحش استان صورت می گيرد اندوهمان از اين حادثه را دوچندان می کند".
در این میان شرم بر دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز شرم بر آنها که به گه لیسی کفتاران مشغول هستند و سنگ به یک خرس گرسنه بی پناه سنگ می زنند به جای تشکیل حلقه انسانی حفاظت او و چه ساده تر از ما بود آن طفلک که در وحشت و ترس به حریم آنها پناه برد و فکر می کرد ایننان آگاهان و روشنفکران و فهمیده های این ملتند! شرم بر آنها و شرم بر ما !!!
Tuesday, December 27, 2005
Tuesday, December 20, 2005
دریغا که فقر
چه به آسانی
احتضار فضیلت است
به هنگامی که تو را
از بودن و ماندن
چاره نیست ؛
بودن و ماندن
و رضا و پذیرش ...
دریغا که فقر
ممنوع ماندن است
از توانایی ها
به هیات محکومیتی
ورنه ، حدیث به هر گامی
ستاره ها را درنوشتن ،
ورنه حدیث شادی و
از کهکشانها بر گذشتن ،
لبخنده و
از جرقه هر دندان
آفتابی زادن .
احساس می کردم که هر دینار
نه مزد شرافتمندانه کار،
که به رشوت
لقمه ای است گلو گیر
تا فریاد برنیارم
از رنجی که می برم
از دردی که می کشم .
چه به آسانی
احتضار فضیلت است
به هنگامی که تو را
از بودن و ماندن
چاره نیست ؛
بودن و ماندن
و رضا و پذیرش ...
دریغا که فقر
ممنوع ماندن است
از توانایی ها
به هیات محکومیتی
ورنه ، حدیث به هر گامی
ستاره ها را درنوشتن ،
ورنه حدیث شادی و
از کهکشانها بر گذشتن ،
لبخنده و
از جرقه هر دندان
آفتابی زادن .
احساس می کردم که هر دینار
نه مزد شرافتمندانه کار،
که به رشوت
لقمه ای است گلو گیر
تا فریاد برنیارم
از رنجی که می برم
از دردی که می کشم .
(از می شناسیمش!)
Monday, November 28, 2005
Sunday, October 30, 2005
در فقر مقامی است که فقیر به هیچ محتاج نشود ، چنانک که آن فقیر گفت که : " فقیر محتاج خدا نیست " ( مصباح الهدایه ص 378 ) زیرا که احتیاج صفت موجود باشد . فقیر خود در بحر نیستی غوطه خورد ، احتیاجش نماند و چون احتیاجش نماند ، فقر تمام شد . وقتی فقر پایان پذیرد او خداست و در هیچ چیز به هیچ چیز محتاج نیست . ( لمعات عراقی )
Thursday, October 06, 2005
Monday, August 01, 2005
تقدیم به اکبر گنجی که با او دیگر می دانیم رستم و گودرز کو؟ اسفندیاران را چه شد! هر چند که لشگر توران به قلب سرزمین ما رسید:
جمله اینجا روی در دیوار جان خواهند داد
گر علاجی هست دیگر جز سر و دیوار نیست
گر گمان خلق از این بیشست سوداییست بس
ور خیال غیر در راهست جز پندار نیست
هست گنجی از دو عالم مانده پنهان تا ابد
جای او جز کنج خلوتخانه اسرار نیست
در زمین و آسمان این گنج کی یابی تو باز
زانکه آن جز در درون مرد معنی دار نیست
در درون مرد پنهان وی عجب مردان مرد
جمله کور از وی که آنجا دیده و دیدار نیست
تا تو بر جایی طلسم گنج بر جایست نیز
چون تو گم گشتی کسی از گنج برخوردار نیست
گر تو باشی گنج نیی و گر نباشی گنج هست
بشنو این مشنو که این اقرار با انکار نیست
تا دل عطار بیخود شد درین مستی فتاد
بیخودی آمد ز خود او نیست شد عطار نیست!
گر علاجی هست دیگر جز سر و دیوار نیست
گر گمان خلق از این بیشست سوداییست بس
ور خیال غیر در راهست جز پندار نیست
هست گنجی از دو عالم مانده پنهان تا ابد
جای او جز کنج خلوتخانه اسرار نیست
در زمین و آسمان این گنج کی یابی تو باز
زانکه آن جز در درون مرد معنی دار نیست
در درون مرد پنهان وی عجب مردان مرد
جمله کور از وی که آنجا دیده و دیدار نیست
تا تو بر جایی طلسم گنج بر جایست نیز
چون تو گم گشتی کسی از گنج برخوردار نیست
گر تو باشی گنج نیی و گر نباشی گنج هست
بشنو این مشنو که این اقرار با انکار نیست
تا دل عطار بیخود شد درین مستی فتاد
بیخودی آمد ز خود او نیست شد عطار نیست!
Thursday, June 02, 2005
فروریزش است!
فرومی کاهم
به
رنگ می رسم!
سالهای رشد
تو
می شدم!
نه انتخاب
که
قلبی تمام – نا تمام
می شدم!
هستی در هستی!
هزار پاره
به هست می رسم!
آینه ای شکسته
تصویرستان دیگری
منعکس و منکثر!! می شوم!
خویشتنم
با سنگ
اسم
پدر
هزار قطعه می شود!
مادری جا مانده در تاریخ
دست رهایم در خیابان های گم!
من در
گرداب کلمات
غرق در تعاریفی از اصوات
تعریف
توجیه
فریاد
باد
دود می شوم!!!
فرومی کاهم
به
رنگ می رسم!
سالهای رشد
تو
می شدم!
نه انتخاب
که
قلبی تمام – نا تمام
می شدم!
هستی در هستی!
هزار پاره
به هست می رسم!
آینه ای شکسته
تصویرستان دیگری
منعکس و منکثر!! می شوم!
خویشتنم
با سنگ
اسم
پدر
هزار قطعه می شود!
مادری جا مانده در تاریخ
دست رهایم در خیابان های گم!
من در
گرداب کلمات
غرق در تعاریفی از اصوات
تعریف
توجیه
فریاد
باد
دود می شوم!!!
Saturday, April 16, 2005
Monday, March 14, 2005
خواب می بیینم کنار رودخانه ا ی بزرگ با حسام هستیم . به آب می پریم به اعماق آب می رویم ( مشکل تنفس و تکلم نداریم ... ) می بینم که یک مرغ دریایی بزرگ اما لاغر و استخوانی را آب می برد ( در زیر آب ) به سمتش رفته می گیرمش و از آب بیرون می آورم .منقارهایش شکسته و به هم چسبیده است اما بلافاصله سر حال می شود و شروع به بازی می کند می خواهد دوباره وارد آب بشود برای اینکه ببینم آیا می تواند روی آب بماند یا نه با دست گرفته روی آب می گذارمش . نمی تواند .روی خشکی می گذارمش و از دور مراقبش هستم نمی دانم چرا اما می رویم و خیلی دور می شویم ناگهان به یاد می آورم که او را فراموش کرده ام از وحشت دهانم خشک است با سرعت تمام بر می گردم در طول راه به این فکر می کنم که شاید او را به صورت نا هشیار رها کرده ام تا بمیرد نمی دانم باید آرام شوم یا حالم از خودم به هم بخورد!!! می رسم نیست اما صدای ناله اش را چند بار می شنوم ... ناله تلخی است می خواهم دوباره به آب بپرم اما می دانم نمی یابمش یا شاید هم می ترسم بیابمش! گریه می کنم ... گریه می کنم ... گریه می کنم ... گریه می کنم ...
Thursday, February 24, 2005
Saturday, February 12, 2005
Monday, February 07, 2005
Thursday, January 27, 2005
Thursday, January 20, 2005
Friday, January 14, 2005
Thursday, January 13, 2005
انسان جای آن دارد که از حیوان بپرسد : چرا از خوشبختی خود سخن نمی گویی و بی تفاوت به من می نگری ؟ حیوان به نوبه خود می خواهد پاسخ دهد و بگوید : زیرا من همیشه پیش از آنکه سخنی بگویم فراموش می کنم که چه می خواستم بگویم ! ولی آنگاه حیوان همین پاسخ را هم بلا فاصله فراموش کرد و ساکت ماند ! و به این ترتیب انسان فقط متحیر ماند !!
Sunday, January 09, 2005
Subscribe to:
Posts (Atom)