Wednesday, June 20, 2007

زمین دیری ست که چه دیوانه خانه ای بوده است ... نیچه ...

Thursday, May 10, 2007

پاره هایی از تاملات مارکوس اورلیوس :

- در گذارت از یک کار به کار دیگر به خدا بیندیش و هچون او از یک چیز کسب لذت کن و در آن بیاسای
- مرگ ، توقف درک محسوسات است از راه حواس و نیز توقف برانگیختگی شهوت و سرگشتگی اندیشه و خدمت به تن .
- مایه ی شرم ، روان است که پیش از دیگری در زندگی تسلیم می شود ، هنگامی که تنت هنوز تسلیم نشده است .
- هشیار شو و به خود بازآی . چون خود از خواب بیدار شوی و دریابی که آنچه می آزردت تنها رویا بوده ، به بیداری نیز چنان که به آن رویاها می نگریستی بنگر .
- دزدان ، پدرکشان و ستمکاران چه شادمانی ها که نکرده اند .
- دریاب که به نامردان چنان نیندیشی که اینان به مردان می اندیشند .

خدا ديشب مرد از خنده
بی نفس از نعره
از خنده
صبح که شد خورشيد افتاد
ابر باريد

نگاهش خيره به انسان
در مرگش
ارضا شد !
........................ حسام ...

Sunday, March 11, 2007

قحبه خواهر مادر می گوید که در آسمان غیر این افلاک و این کره ی خاکی که من می بینم بیرون از آن چیزی وجود ندارد ... ای سگ چون می دانی که نیست ؟ آسمان را ورژ ورژ پیمودی همه را گردیدی که خبر می دهی در او نیست ؟ قحبه ی خود را که در خانه داری ندانی ... آسمان را چون خواهی دانست ؟ ... حضرت مولانا ...

Friday, February 16, 2007

دوتا اصل ... دوتا قانون ... دوتا همیشه :

- میان پنجره و دیدن همیشه فاصله ای هست ...

- همیشه خراشی هست روی صورت احساس ...

دیدی ؟

Tuesday, February 06, 2007

نشانم نداد
از لا از لای دستها
از بازی بازیچه ها
از آنجا / از من
از حتی / از تنها ماندی
از راستی زندگی کنیم
از ببین من دلم می خواست
از دلت کنده ام دلباز
از دلیل این دالها
از گفتم کار نیمه خدایان نیست
از دروغ گفتم ببخش
از اینجا که تو
از ازدحام و / تراکم
از کتابی نوشتن و از از گفتن
از از به از
تکرار می کنم
پیام نرسید

Sunday, January 21, 2007

خورشید که بالا می آید
مغازه های شهر
کروکر می خندند ... رجب بذرافشان