Friday, May 24, 2002
از گرد راه كه رسيد
چيدم
خيلي بالا تر از انگور هاي اين درخت
توي دهانم كه آب
راه افتاده دنبال ...
جمله بعد ..!
چشم كه باز كرد
تمام هستي توي تنم گير كرد و
خيلي زير قولم كه علف در آمد
شكايت از غم هجران ..!
اين كلانتر بي شهر
كه خيالات تمامش كرده
نصف تو بود كه زد بيرون
زد به ستاره هاي
نه... خانه هاي
حلبي ..!
اين كاسه ها از شراب نذري هم شنگول تر مي شود اگر
شرطم به شرط تو چاقو مي كشد اگر
اگر خلاصه شوم توي اين نوشته هايي كه نمي خواهد نوشتن
اقيانوس آرام _ آرام
مي ريزد توي صورت من و
لب نيروانا مي چسبد به لب من و
چيدم ..!
حالا پنجره صورتم را پاك مي كند و
مي گذارد تا پلكهايم باز شود و
تمامي اين منظره دارد از تنم مي رود بيرون
شنيدي
خداحافظ ...
را
بيامرزد
مرد خوبي بود..!
Tuesday, May 21, 2002
يک سوال اساسي :
غرب اسير کليسا و مذهب و تعصب چگونه در مدتي چنين کوتاه توانست بر تمام موانع ناشي از عوامل فوق فايق آيد ؟؟ و مراحل رشد و ترقي را بپيمايد در حاليکه شرق در ذلت و بدبختي و وابستگي باقي ماند؟؟
انديشمندان به چهار مرحله سير نزولي تفکر غرب اشاره مي کنند که غرب با پذيرش اين حرکتهاي نزولي در تفکر خود(حرکت از جهان افلاطوني به جهان عيني) راه را براي پيشرفتهاي عظيم کوانتمي باز کرد آن مراحل به شرح زير است:
۱- نزول از بينش شهودي به تفکر تکنيکي
۲- نزول از صور جوهري به مفهوم مکانيکي
۳- نزول از جوهر روحاني به سوائق نفساني
۴-نزول از غايت انديشي و معادپرستي به تاريخ پرستي
که نتيجه اين سير نزولي رسيدن به سه اصل کلي و کاربردي براي امکان ورود به مدرنيته بود:
۱- افسون زدايي از طبيعت
۲- اسطوره زدايي از زمان
۳- دنيوي کردن دين
شما را قسم مي دهم به خيارشور و غورباغه اي که نيست به اين موارد خوب فکر کنيد آيا تمممممممممماااااام آن چه که امروز ما براي رهايي از اين وضعيت خفت بار جهاني بدان نيازمنديم همين ها نيست؟؟؟؟
فکر مي کنيد اگر اين موارد در ذهن جمعي جامعه ما دروني شود و واقعا طي يک فرايند گذري به تما اينها برسيم چقدر وقت لازم است که در تمام عرصه ها حرفهاي مهمي براي گفتن به جهانيان داشته باشيم آنهم با آن پتانسيل عظيمي که در ايرانيان سراغ داريم؟
( در مورد اينکه نژاد ايراني پست ترين نژاد انساني است با تنها قابليت عظيم خود يعني نخبه پروري آنهم نخبگاني که بي بديل ترين هستند در تمام زمين به نحوي که نخبگان برترين نژادها هم به گرد پاهاي آنها نمي رسند مانند گل زيباي نيلوفر گل بودا که در لجنزار مي رويد شايد بعدا اگه @#$@#%$$%%$%$@$$%# ( هرچي دلتون خواست جاي اينا بذارين بهونه بهونه است . فرقي نداره نيچه مي گويد : همه مي گويند يک بهانه خوب هر جنگي و توجيه ميکنه اما من به شما مي گويم که يک جنگ خوب هر بهانه اي و قابل قبول مي کنه) شد يه چيزايي گفتم شايد هم نگفتم هرچي که دلم بخواد ... يا...هرچي دلم نخواد...فعلا تا بعد ...
غرب اسير کليسا و مذهب و تعصب چگونه در مدتي چنين کوتاه توانست بر تمام موانع ناشي از عوامل فوق فايق آيد ؟؟ و مراحل رشد و ترقي را بپيمايد در حاليکه شرق در ذلت و بدبختي و وابستگي باقي ماند؟؟
انديشمندان به چهار مرحله سير نزولي تفکر غرب اشاره مي کنند که غرب با پذيرش اين حرکتهاي نزولي در تفکر خود(حرکت از جهان افلاطوني به جهان عيني) راه را براي پيشرفتهاي عظيم کوانتمي باز کرد آن مراحل به شرح زير است:
۱- نزول از بينش شهودي به تفکر تکنيکي
۲- نزول از صور جوهري به مفهوم مکانيکي
۳- نزول از جوهر روحاني به سوائق نفساني
۴-نزول از غايت انديشي و معادپرستي به تاريخ پرستي
که نتيجه اين سير نزولي رسيدن به سه اصل کلي و کاربردي براي امکان ورود به مدرنيته بود:
۱- افسون زدايي از طبيعت
۲- اسطوره زدايي از زمان
۳- دنيوي کردن دين
شما را قسم مي دهم به خيارشور و غورباغه اي که نيست به اين موارد خوب فکر کنيد آيا تمممممممممماااااام آن چه که امروز ما براي رهايي از اين وضعيت خفت بار جهاني بدان نيازمنديم همين ها نيست؟؟؟؟
فکر مي کنيد اگر اين موارد در ذهن جمعي جامعه ما دروني شود و واقعا طي يک فرايند گذري به تما اينها برسيم چقدر وقت لازم است که در تمام عرصه ها حرفهاي مهمي براي گفتن به جهانيان داشته باشيم آنهم با آن پتانسيل عظيمي که در ايرانيان سراغ داريم؟
( در مورد اينکه نژاد ايراني پست ترين نژاد انساني است با تنها قابليت عظيم خود يعني نخبه پروري آنهم نخبگاني که بي بديل ترين هستند در تمام زمين به نحوي که نخبگان برترين نژادها هم به گرد پاهاي آنها نمي رسند مانند گل زيباي نيلوفر گل بودا که در لجنزار مي رويد شايد بعدا اگه @#$@#%$$%%$%$@$$%# ( هرچي دلتون خواست جاي اينا بذارين بهونه بهونه است . فرقي نداره نيچه مي گويد : همه مي گويند يک بهانه خوب هر جنگي و توجيه ميکنه اما من به شما مي گويم که يک جنگ خوب هر بهانه اي و قابل قبول مي کنه) شد يه چيزايي گفتم شايد هم نگفتم هرچي که دلم بخواد ... يا...هرچي دلم نخواد...فعلا تا بعد ...
اينجا بالاي شهر است
با سكوت ساختگي اش
و مردمي كه چقدر چندشم مي شود
با اين حال كه اين دراويش احمق
فروغ را بسته اند..!
گلابم ظهيرالدوله را پاك مي كند و
در پيامي كه خواب نيست
اين قاب "نمي شود"
كجا كه نرفت
نه نمي رود اصلا
توي اين ظهر كثيف
من كه بالاي خودم نشسته
دستهايش مي رود جلو
به عشقي كه زمين مسافتي نيست
پياده شديم
چيزي ته جيبم حماسه مي شود حالا
با شلواري كه دينش به خيابان ادا نشده است
راست به سمت خودم مي دوم
به دري كه هيچگاه نزد و
پلكهايش ...
Monday, May 20, 2002
مادر داشت از منزل مي رفت بيرون رو كرد به پسرش و گفت اگه قول بدي تا برگشت من پسر خوبي باشي و دست به چيزي نزني جايزه خوبي پيش من داري بلافاصله پس از خروج مادر بچه كاملا به شكل مجسمه درآمد هيچ حركتي حتي خاروندن سر و بي هيچ بهانه اي او جايزه رو برد بله عمل و فعاليت هميشه مترادف نيستن گاهي عمل بي فعاليت بودنه و متاسفانه بيشتر عمر ما به فعاليت مي گذره در حالي كه ما مي تونيم لحظات خودمونو به دوره هاي عمل و استراحت تقسيم كنيم عمل هر گاه كه رفتار خاصي براي رسيدن به هدفي مورد نياز است و بعد استراحت.
- جناب منظورتون ...گشادي كه نيست؟؟
- نه ببينيد استراحت لزوما بي كار بودن نيست گاهي استراحت دويدنه اصلا گاهي كار استراحته اين بستگي به شما داره استراحت عبارت است از هر كاري كه شما با فراغ بال و به دور از تنش انجام دهيد ... خيلي چرت و چرت كردم از اينجوري حرف زدن اصلا خوشم نمياد يادم باشه راجع به بزرگترين رقابت انساني حرفاي تكان دهنده اي بهتون بزنم شايدهم وقتي گفتم شما حرفا رو بيشتر تكون بدين !!!!و شايد هم اصلا نگفتم فعلا بريد حال كنيد تا بعد ...
خيلي طول نمي كشد
اين سوسكها كه آدم شدند
ما هم خودمان را برنده مي كنيم و
تا تقت به توقم نخورد
شبهاي زيادي فاصله مي ريزد همين جور
روي ماه امشب ...
كه فكر نكنم
حالا هر ننه قمري كه هست
گوشي دستت ...
از همين لبه چشمت را بدوز
به "جاده در دست تعمير است "
حالا اين "تعمير" هر جهتي كه مي رود
اشتباه ..!
اين را تو مي گويي
قرار بعدي ما تعيين مي كند
واقعا دست نداديم ..!
پس تعيين نمي كند كه چرا عاشق هر ماده اي ميل به لامكان ...
آقا پايين تر...
يعني خودم را ...
اين مجنون پفكي
اناالقورباغه مي زند و
مست مي افتد روي ...
تو تعيين كن ...
من..!
به اندازه عرض شانه
زدم..!
- جناب منظورتون ...گشادي كه نيست؟؟
- نه ببينيد استراحت لزوما بي كار بودن نيست گاهي استراحت دويدنه اصلا گاهي كار استراحته اين بستگي به شما داره استراحت عبارت است از هر كاري كه شما با فراغ بال و به دور از تنش انجام دهيد ... خيلي چرت و چرت كردم از اينجوري حرف زدن اصلا خوشم نمياد يادم باشه راجع به بزرگترين رقابت انساني حرفاي تكان دهنده اي بهتون بزنم شايدهم وقتي گفتم شما حرفا رو بيشتر تكون بدين !!!!و شايد هم اصلا نگفتم فعلا بريد حال كنيد تا بعد ...
خيلي طول نمي كشد
اين سوسكها كه آدم شدند
ما هم خودمان را برنده مي كنيم و
تا تقت به توقم نخورد
شبهاي زيادي فاصله مي ريزد همين جور
روي ماه امشب ...
كه فكر نكنم
حالا هر ننه قمري كه هست
گوشي دستت ...
از همين لبه چشمت را بدوز
به "جاده در دست تعمير است "
حالا اين "تعمير" هر جهتي كه مي رود
اشتباه ..!
اين را تو مي گويي
قرار بعدي ما تعيين مي كند
واقعا دست نداديم ..!
پس تعيين نمي كند كه چرا عاشق هر ماده اي ميل به لامكان ...
آقا پايين تر...
يعني خودم را ...
اين مجنون پفكي
اناالقورباغه مي زند و
مست مي افتد روي ...
تو تعيين كن ...
من..!
به اندازه عرض شانه
زدم..!
Sunday, May 19, 2002
آقا جان روي اين کره آويزون حلوا پخش نمي کنن غير از درد و رنج خبر ديگه اي هم نيست مگه يارو نگفته که درد بي دردي علاجش آتش است يا اون بابا که رفت هفت شهر عشق و گشت و آخرش گفت : الهي هيچ دردي را درمان مباد !!!! و اماخبر روز آهاي آهاي بشتابيد که راز خوشبختي کشف شد !! تمام اسرار اين کلمه اسرار آميز خلاصه مي شود در يک اصل و آنهم عبارت است از : اصل پذيرش آري پذيرش پذيرش همه چيز آنهم همانطور که هست پذيرش ديگران همانطور که هستند پذيرش شرايط زندگي همين طور که هست
- ببخشيد گلاب وسط حرفتون منظورتون چيه؟ يعني دست روي دست بذاريم و تلاش و کوشش پشم؟؟؟
- نه عزيز جان دقت کن اصل پذيرش ؛ پذيرش در نتيجه است يعني ما آنچه که لازم مي دانيم عمل مي کنيم ولي نتيجه را تماشا مي کنيم آنهم خيلي غريبانه <به قول يه خانوم خانومايي من غريبانه به خوشبختي خود مي نگرم> <ايضا به بدبختي خود!> راجع به اين ماسماسک يعني پذيرش <اصل پذيرش> بازهم خواهم گفت اونم فراوان ( شايدهم ديگه هيچي نگم ) حالا يه خورده راجع به فرق عمل و فعاليت فکر کنيد تا بعد ...
- ببخشيد گلاب وسط حرفتون منظورتون چيه؟ يعني دست روي دست بذاريم و تلاش و کوشش پشم؟؟؟
- نه عزيز جان دقت کن اصل پذيرش ؛ پذيرش در نتيجه است يعني ما آنچه که لازم مي دانيم عمل مي کنيم ولي نتيجه را تماشا مي کنيم آنهم خيلي غريبانه <به قول يه خانوم خانومايي من غريبانه به خوشبختي خود مي نگرم> <ايضا به بدبختي خود!> راجع به اين ماسماسک يعني پذيرش <اصل پذيرش> بازهم خواهم گفت اونم فراوان ( شايدهم ديگه هيچي نگم ) حالا يه خورده راجع به فرق عمل و فعاليت فکر کنيد تا بعد ...
تفلک شرق تمام دک و پزش به اين بود که لا اقل اگه غرب ماديات و داره توي عرفانيجت !!شرق سرتره و تا مدتها يعني تا حالاي حال دلش به اين خوش بوده <و هست> غافل از اينکه نه بابا اينجورياهم نيست اين غرب زيرک زرنگتر از اين حرفاست چرا که در مسير سير تکاملي انديشش عصاره تمدن و عرفان و ادراک و... ؛ شرق را کشيد و هر چه قابل استفاده بوده با خودش برد و حالا رسيده به جايي که شرق مدعي ادرک هم نمي تونه درکش کنه شرق بدجوري باخت تلخ و درد آور حالا نه ماديات و داره نه فرا ماده رو مثلا همين مبحث پست مدرن يا فرا ساختار گرايي غرب ... بي خيال واردش بشيم حالا حالا ها علافيم ولي برين روش فکر کنين ببينين که انديشه رو به کجا رسوندن ببينين کجا رفتن و کجا مونديم!!!!!! دفعات بعد بيشتر به اين قضيه خواهم پرداخت < عرفان و انديشه غرب و ... شرق سر بي کلاه مونده > شايد هم نپردازم !! عجالتا اهل تفکر رو ارجاع مي دم به در انتظار گودو اثر سامول بکت تا بعد...
مي خواهد از خودش رد شود
از تمام با ها و بي ها
كه با خودش اصلا نبودند
به صندلي تعارف مي كند:
بنشين . اين خانه قابل شما را گم كرده است
براي هر چيزي مي خواهي فرارم بده
اصل خودم چقدر هم مهر نمي خورد
آدم مي خورد و
قي مي كند توي توالت هاي عمومي
آخر صف هم كه باشي
نوبتت داد نمي كشد براي
تف و
صابون و
بوهايي كه از سوراخ دماغ
رد شده
تا سوراخ برعكس اين نوك
چقدر دهن پر كن است
كه حالا بنشينم كنار جو و
هي آب نيايد و هي بگويي
الهي پايت بشكند
نه ... اين گليم آنقدر دراز نيست
كاشكي تمام رودخانه ها را آب مي برد
و اين جاده را
كه پيچهاي اين راه
..! راه زندگي را مي گويم ] گره مي زند و باز مي كند
مي گذارم به انتخاب خودت
لب و لوچه عشقم را آويزان كني
در نرو خانم مرگ ...
Subscribe to:
Posts (Atom)